محرم آمد....تسلیت

محرم شد از غم نگاهم گرفت
 
به سوزانترین اشک ، آهم گرفت

شکست در گلو بغض سوزان من
و عطر حسین روح و جانم گرفتای
 
از ازل به مهر تو دل آشنا حسین

 وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین

 هر ماه در عزای تو، ماه محرّم است

 هرجا بود به یاد غمت
 


عجیب حکایتی است ! عزیز ترین ها
 
حسین ( ع ) و یوسف ( ع ) از گودال و چاه به آسمان عزت رسیده اند
(دکتر سنگری)

نخستین دوره مسابقات منطقه ای سازه های ماکارونی در ایرانشهر +عکس

ادامه نوشته

دانلود آیین نامه ی 2800زلزله

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

 

 

 

ایین نامه 2800 زلزله

عیدمبارک...

( من کنت مولا فهذا علی مولا )

 

 

ای دل دوباره گل کن امشب علی ، امیر است

بر آستان جانان آیینه ی غدیر است

آیینه ی محمد،  مردی زجنس  قرآن

شیرخدا ولی شد آن کوه عشق و ایمان . . .

 

 

 

 

 

 

حلول عید ولایت و امامت را که به شکرانه ی تکمیل دین و تتمیم نعمت همگان

با عرشیان و فرشیان است ، محضر شما  و همه ی شیعیان

تبریک و تهنیت عرض می نمایم

کیفیت و استانداردهای ژاپنی ها

چند سال پیش، آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنیها بسپارد.

 

 

 

 

 

بقیه در ادامه مطلب.......

ادامه نوشته

انتخاب

همگي به صف ايستاده بودند تا از آنها پرسيده شود. نوبت به او رسيد....

 

 

 

 

 

 

 

بقیه در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

دیکشنری تخصصی مهندسی عمران

دیکشنری تخصصی مهندسی عمران

روزی روزگاری....

روزی روزگاری گروهی وارد ولایت شدند که رفته رفته همه را شگفت زده کردند....

 

 

بقیه در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

جراح قلب و تعمیر کار...

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.

تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:

من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست.

جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!!

مهندس باهوش تر است یا پزشک؟؟؟

 

یک پزشک و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.

پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد.

 

بقیه در ادامه مطلب...

 



ادامه نوشته